محمد علي حزين لاهيجي

96

فتح السبل ( فارسى )

ميان دوستى اعداء اللّه و دشمنى ايشان نمىباشد . و جايز نيست كه كسى نه تولّى به ايشان كند و نه تبرّى از ايشان به سبب انتفاى واسطه . و اما اينكه گفته : اگر عوض لعنت « استغفر اللّه » بگويد بهتر است ، جواب اين است كه در اين هنگام استغفار بىلعن كردن يا اعتقاد به وجوب آن داشتن نفعى ندارد و مقبول نيست ، چه در اين حكم عاصى است و مخالف پروردگار خود كرده و بر خود لازم ساخته احتراز نمودن از چيزى را كه حق تعالى بر او لازم ساخته بود كه برائت از عصات باشد . و هرگاه كسى مصرّ بر بعض معاصى باشد توبهء او قبول نيست . و اما آن كس كه در زندگانى خود ابليس را لعنت نكرده باشد ، اگر به سبب آن است كه اعتقاد به وجوب و استحقاق لعنش ندارد چنين كسى كافر است . و اگر اعتقاد دارد و لعن نمىكند ، خطاكار است . با آنكه فرق واضحى در ميانهء ترك لعن بر ابليس و ترك لعن بر رؤساى اهل ضلالتى كه در اين امّتند مثل معاويه و مغيره ، و امثال ايشان هست ، و آن فرق اين است كه امساك از لعن ابليس باعث شبهه نمىشود ، چه حال ابليس از آن ظاهرتر است كه در آن كسى را شك حاصل شود به خلاف اين قوم كه ترك لعن ايشان بسا باشد براى جمع كثير از مسلمين موجب شبهه و التباس حال ايشان شود ، و اجتناب نمودن از چيزى كه باعث شبهه در دين باشد بلا شبهه واجب است ، پس ترك لعن ايشان نظير ترك لعن شيطان نيست . ديگر از مخالفين مىپرسيم كه آيا چگونه جايز است اينكه كسى بگويد امر معاويه و حجّاج پيشتر از زمان ما بوده پس به اين سبب نمىرسد ما را كه خوض در حكايات ايشان كنيم و تبرّى جوييم و حال آنكه اين سخن مثل آن است كه گويد از جميع آنچه پيشتر از ما بوده بايد اعراض كرد و چشم پوشيد . و اين به كلام مجانين اشبه است . و ديگر چگونه است اى جماعت عامّه و حشويّه و محدّثين ! كه شما خود را داخل مىكنيد در حكايت عثمان و در آن خوض مىكنيد و مبالغه مىنماييد و برائت مىجوييد از قاتلين او ، و لعن مىكنيد آنها را و حال آنكه امرى است كه پيشتر از شما بوده و الحال از نظرهاى شما غايب شده .